نخبگان ایران زمین


+ مدیریت ایرانی

   دنیای فناوری اطلاعات و تکنولوژی دست بوس و پیشانی بوس”استیو جابز” بنیانگذاز یک شرکت بزرگ که سر منشا تغییر تفکر در حوزه فناوری اطلاعات در دنیا شد می باشد.کسی که هنر و شخصیتش به تعریف نسل جدیدی از تکنولوژی کمک کرده است. این شخص صاحب شرکت افسانه ای که همه ما می شناسیم هست ،شرکت اپل. دنیا دیگر جابز ندارد. او ماه های پیش با دنیا وداع کرد. اما آیا ایران استیو جابز دارد؟ یا کاملتر آیا در ایران می توان کسی را یافت که همچون منجی همیشگی شرکت اپل که همانا استیو جابز باشد، بتواند با خلاقیت و نو آوری و توجه ویژه به تفکر و کار جمعی و فهم مشترک، ساختاری را بنا نهد و مجموعه ای را از شکست به پیروزی برساند؟ چه این ساختار در صنعتی همچون توریسم، چه در اقتصاد و چه در صنایع دیگر و چه در تفکری که به پول منتج می شود.

برای پاسخ به این پرسش باید کمی به تاریخ رجوع کرد و به این مهم توجه کرد که از نظر تاریخی چگونه مدیریتی بر آموزش در ایران شده است که به پرورش استیو جابز در ایران نینجامیده است. چرا چنین مدیرانی در صنعت گردشگری نیستند؟ در اقتصاد ما نیستند و در صنعت ما نیستند؟ صنعتی که خلاقیت و کار آمدی لازمه اصلی تحول در آن محسوب می شود.

اقتصاد، صنعت و توریسم در ایران از آنجا که همواره به منابع دولتی نیازمند بوده است و توسل اش به پول ها یا جاده صاف کن های دولتی معطوف بوده است، دست به دامن مدیران دولتی هم بوده است. مدیرانی که صاحب “امضای طلایی” بوده اند، اما هیچ گاه صاحب ثبات، خلاقیت، کار آمدی و پویایی نبوده اند و در وضعیتی نا امن و بی ثبات به سر برده اند. همواره نا امنی و بی ثباتی مدیریتی بیانگر وضعیتی غیر قابل نظارت و پیش بینی ناپذیر است. وضعیتی که هم این است و هم آن، نه این است و نه آن. در وضعیت نا ایمن هر رویدادی بی چون و چرا است. مساله مهم فقط چگونگی سازگاری منفعلانه با رویدادها است. وضعیت بی ثبات به نهادینه شدن تن نمی دهد. وضعیتی که قدرت مدیریت در آن نهادینه نیست. اگر مرجع قدرت، امروز آن را در اختیار دارد اطمینانی ندارد که فردا نیز صاحب قدرت باشد، چنین قدرتی تنها با خودکامگیِ شخصی می تواند روز به روز استمرار یابد و این به معنای فقدان ثبات قدرت و تصمیم گیری و تصمیم سازی می باشد. بر چنین مدیرانی فقط زمان حال جاری است. در چنین وضعیتی همه پرسش ها در پرسشی خلاصه می شود که اصلا ماهیت سوال ندارد”بالاخره چه می شود وچکار باید کرد؟”

اما چرا وقتی کمی جستجو می کنیم و گرد شهر می گردیم و چراغی می افکنیم، در ایران مدیری چون استیو جابز نمی یابیم؟ نخست باید ببینیم که استیو جابز کیست؟

استیو جابز ۵۶ سال عمر کرد و پدری مسلمان داشت،پدری که او را به زوجی در آمریکا فروخت و شاید این ارزان ترین، بد ترین و پر ضرر ترین معامله ای بود که در تاریخ صورت گرفت.

1) استیو جابز تفکری مافوق کار جمعی داشت. او برای کار جمعی آفریده شده بود

2) استیو جابز غیرت ملی داشت. او هویتی ملی داشت و مثل همه آمریکایی ها به ناسیونالیسم معتقد بود و با اینکه اصلیتی سوری داشت، اما خود را مدیون کشورش می دانست.

3) استیو جابز یک استثنا نیست. شاید تصور از اعجوبه فناوری جهان این باشد که وی یک استثنا است در دنیا. اما اگر عمیق تر نگاه کنیم می بینیم که در کنار جابز، بیل گیتس هم هست و در کنار بیل گیتس، استیو وزنیاک شریک و دوست قدیمی استیو جابز هم هست و در کنار وزنیاک، امروز تیم کوک بر صندلی استیو جابز تکیه زده است و چنین است که نمی توانیم جابز را یک پدیده و یا اتفاق بدانیم.

جابز محصول یک تفکر و اندیشه است.اندیشه ای که در آمریکاست و بر پایه منافع جمعی بنا شده،جلو می رود و می چرخد.(چرا در کشور عزیزمان ایران نباشد؟!)

4) استیو جابز کاریزماتیک بود. شخصیتی خاص و جدی داشت اما به شدت جمع محور بود. همانطور که در آمریکا ما استیو جابز را می بینیم،در ایران نقطه مقابل او را می بینیم مدیرانی که به شدت به جای پایبندی به سیستم و منافع جمعی، به منفعت شخصی می اندیشند و خاستگاه تفکرشان، خود محوری، خود مداری و خود سالاری است.

5) استو جابز همیشه لباس ساده می پوشید. پیراهن یقه اسکی مشکی، شلوار جین آبی روشن، کفش‌های ورزشی و عینک پنسی گریف و معتقد بود که تماشای تلویزیون انسان را از تفکر وا می دارد. لباسش همواره ساده بود و مطمئن، همچون تفکرش که سادگی را اصل نهاده و اندیشه ای که اطمینان محصول نگرشش بود.

6) استیو جابز از اپل سالانه و به صورت نمادین فقط یک دلار حقوق می گرفت، اما چندی پیش اپل به او یک جت ۴۶ میلیون دلاری به عنوان پاداش هدیه داد و ۳۰ درصد از سهام اپل هم به نام او شد. جابز می توانست ماهی ۲ میلیون دلار حقوق بگیرد، اما خودش می خواست که بنده پول نباشد،کار را برای پیشرفت و توسعه انجام می داد و نه برای پول.

استیو جابز سال ها با سرطان لوزالمعده دست و پنجه نرم کرد. اوایل امسال استیو جابز یک بار دیگر، اپل را به دلیل رسیدگی به وضع سلامتی اش ترک کرد و البته تاریخی را هم برای بازگشتش تعیین نکرد. تاریخی که هیچ گاه به موعد نرسید.

حقیقتی تلخ است که جابز دنیا را با همه خلاقیت هایش و همه آفرینش هایی که برای مردمانش از خود به جای گذاشته ترک کرد، اما تفکرات او هیچ گاه پایان نخواهد یافت. تفکری که در آن خلاقیت و نو آوری، جستجو و تحقیق، تفکر و نو زیستی، دوری از ماندگاری، کار جمعی بر پایه خرد جمعی و مدیریتی همراه با ماندگاری در مفعول(محصول) و نه ماندگاری در فاعل(خود او) حرف اول را می زند.

در روزگاری که می گذرد هر کس باید در پی استیو جابز خود باشد، مدیرانی کار کشته و حرفه ای که مدیریت دقدقه آنها باشد و تمام وقت  به مدیریت مجموعه خود بپردازند و دست از کار اقتصادی شخصی بکشند. هستند مدیرانی که شاخصه های مدیریت را بلدند اما آن را به کار نمی گیرند و هستند مدیرانی که این شاخصه ها را نمی شناسند اما در پی آن هستند. مدیرانی که سقف پرواز کوتاهی دارند به کارزار امروز ایران نمی خورند و مدیرانی که جاه طلب نیستند و آمال و آرزویی بس شگرف دارند نیاز امروز ایران اند.

متاسفانه ایران استیو جابز ندارد و شاید هم کم دارد!؟ مدیران در ایران نمی توانند به این سطح برسند چون در ساختاری کار می کنند که خلاقیت و نوآوری را بر نمی تابد، کار جمعی را نمی خواهد و خود مداری، خود محوری و خود اتکایی را می خواهد.

با سپاس از نگارنده مقاله اصلی و پوزش از دخل و تصرف اندک اینجانب در اصل متن.

نویسنده : مهدی غلامی ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات () لینک