نخبگان ایران زمین


+ نخبگان ایران زمین

به بهانه 5 شهریور روز بزرگداشت محمد بن زکریای رازی

ابوبکر محمد بن زکریا بن یحیی رازی، در شعبان سال 251 قمری برابر با 865 میلادی، در شهر ری به دنیا آمد. ری از شهرهای کهن ایران است که نام آن در اوستا نیز آمده است. این شهر در آن روزگار مرکز علم و ادب ایران بود و بزرگان و دانشمندان زیادی از آن شهر برخاستند. مقدسی در کتاب احسن التقاسیم درباره ی این شهر نوشته است:"در این شهر مدارس و مجالس علم فراوان است. مذکران آنجا فقیه و رؤسای آنان عالم و محتسبشان مشهور و سخنورانشان ادیب هستند."
از کودکی و نوجوانی رازی چیز زیادی نمیدانیم. برخی نوشته اند که او در نوجوانی به موسیقی گرایش فراوان داشت و در نواختن نی یا عود بسیار توانا بود. زمانی را نیز به زرگری و صرافی پرداخته است. همچنین، آن گونه که خود در کتاب شکوک علی جالینوس نوشته، به تجربه و آزمایش اکاذیب معزمان، (کسانی که به کارهای عجیب مانند احضار ارواح میپردازند) علاقه داشته است. شاید از همین رو بود که به کیمیاگری گرایش پیدا کرد و در جریان کار با مواد شیمیایی و نزدیک شدن به آتش به چشم خود آسیب رساند.
میگویند او برای درمان چشم خود به نزد پزشکی رفت و آن پزشک برای درمان او پانصد دینار از او درخواست کرد و او ناچار شد بپردازد. سپس، با خود گفت:"کیمیای واقعی علم طب است نه آنکه تو بدان مشغولی" و این گونه بود که به پزشکی گرایش پیدا کرد. نخست مفاهیم پایه ی فلسفه، ریاضی، اخترشناسی و ادب را در همان ری آموخت. آنگاه برای آموزش بیشتر به بغداد رفت که به دست ایرانیان بنیان گذاری شده بود و دانشمندان بزرگ آن روزگار در آنجا گرد هم آمده بودند.
رازی در بغداد به ریاست بیمارستانی برگزیده شد که بدر، غلام معتضد عباسی، در سده ی سوم هجری ساخته بود. برخی گمان میکنند که رازی ریاست بیمارستان عضدی را داشته است که به دست عضدالدولهی دیلمی به سال 372 بازگشایی شد. اما رازی نزدیک نیم سده پیش از بازگشایی آن بیمارستان از دنیا رفت و به نظر میرسد بیمارستانی که غلام معتضد ساخت، طی زمان با بیمارستان عضدی مشتبه شده باشد.
رازی به زودی به جایگاه نخست در پزشکی دست یافت و فرمانروایان گوناگون او را به نزد خود میخواندند و رازی کتابهایی نیز به نام آنها نوشته است. برای نمونه، زمانی به درخواست ابوصالح منصور بن اسحاق سامانی، به زادگاه خود بازگشت و ریاست بیمارستان ری را پذیرفت. در همین شهر بود که کتاب طب المنصوری را به نام او نوشت که یکی از شناخته شده ترین و پرآوازه ترین نوشته های او در غرب است. ترجمه ی این کتاب، نخستین کتاب پزشکی است که با شیوه ی چاپ گوتنبرگی در اروپا چاپ شد.
رازی سالهای پایانی زندگی خود را در ری گذراند و دانشجویان زیادی از او درس گرفتند و پزشکان چیره دستی شدند. در همان سالها بود که چشمان رازی آب آورد و یکی از شاگردانش از طبرستان برای درمان او آمد و از استاد خود خواست اجازه دهد به درمان او بپردازد. رازی گفت که این کار بر رنج و درد من میافزاید، چرا که مرگ من نزدیک به نظر میرسد و روا نیست برای بازیافتن بینایی، خود را دچار رنج و سختی سازم. دیری نگذشت که او در پنجم شعبان سال 313 قمری در ری از دنیا رفت. او در آن هنگام، اندکی بیش از 60 سال داشت.

شیوه ی رازی در پزشکی

رازی در پزشکی بسیار نوآور بود و پیروی کورکورانه از پزشکان پیش از خود را روا نمیدانست. او کتابی به نام شکوک نوشته و نظریه ها و روشهای درمانی نادرست جالینوس را بر شمرده است. او بر این باور بود که "تجربه بهتر از علم طب است" و منظور او از علم طب، نوشته های پیشینیان است. یادداشتها او که در آنها به دقت فراوان چگونگی وضعیت بیماران و بهبودی آنها را توصیف کرده است، او را یکی از برجسته ترین پزشکان بالینی همه ی دورانها ساخته است. یکی از آن یاداشتها این گونه است:
"عبدالله بن سواده دچار تبهای نامنظمی بود که گاه هر روز به وی عارض میگشت و زمانی یک روز در میان و گاهی هر چهار روز و شش روز. و پیش از عارض شدن تب، لرز مختصری به او دست میداد و به دفعات بسیار بول میکرد. من این نظر را ابراز داشتم که این تبها میخواهد به تب ربع مبدل شود و یا این است که بیمار زخمی در کلیه دارد. پس از اندکی در بول بیمار چرک ظاهر شد. من به او خبر دادم که دیگر تب باز نخواهد گشت و چنین شد.
تنها چیزی که مانع آن بود که در نخستین بار نظر خود را درباره ی این که بیمار زخم کلیه دارد، ابراز کنم این بود که پیش از آن به تب غب و تبهای دیگر مبتلا بود و گمان میرفت که این تبهای نامنظم از التهاباتی باشد که چون نیرو گیرد به تب ربع مبدل خواهد شد. به علاوه، بیمار به من شکایت نکرده بود که در ناحیه ی گردهاش سنگینی مانندی دارد که چون بر میخیزد آن را احساس میکند و من نیز فراموش کرده بودم که دراین باره چیزی از او بپرسم. در واقع میبایستی بسیاری بول گمان مرا در زخم کلیه ی وی قویتر کند، منتها نمیدانستم که پدرش نیز سستی مثانه دارد و از چنین دردی شکایت میکند ..."
زمانی که در بیمارستان ری پزشک مسوول بود، در حالی که شاگردانش و شاگردان شاگردانش پیرامون او را گرفته بودند، به کار بیمارستان رسیدگی میکرد. هر بیماری که به بیمارستان وارد میشد، نخست در نزد شاگردان شاگردان معاینه می شد و اگر مسالهای برای آنها دشوار میآمد، با شاگردان اصلی رازی عرضه میشد و اگر آنها نیز در تشخیص بیماری در میماندند، به خود رازی مراجعه میکردند. این شیوه ی سازماندهی پزشکان از یادگارهای رازی است که هنوز هم در بیمارستان های آموزشی جهان رعایت میشود.
هنگامی که میخواستند بیمارستان معتضدی بغداد را بسازند، با او برای جای مناسب بیمارستان مشورت کردند. رازی فرمان داد قطعه های مساوی از گوشت را در محله های گوناگون شهر بیاویزند و آن جایی را برگزینند که قطعه ی گوشتها در آنجا دیرتر از جاهای دیگر فاسد شده است. رازی در آن بیمارستان بخش ویژه ی بیماران روانی بنیان گذاشت و برای هر گروه از بیماران رژیم غذایی مناسب آنها را تعیین کرد.

نویسنده : مهدی غلامی ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۱
تگ ها: زکریا رازی
comment نظرات () لینک