نخبگان ایران زمین


+ نگاهی به حال و روز نخبگان در تاریخ ایران

می توان نخبگان جامعه ایرانی را به دو دسته نخبگان دینی  و نخبگان علمی تقسیم نمود .
نخبگان دینی که عمدتا عرفا ، مراجع و افراد سلیم القلبی بودند که روح دینداری را به درستی درک نموده اند و به تعبیر امروزی افلاکیان خاک نشین بودند . همانها که خاک را به نظر کیمیا می کردند و نقش بزرگ آنان در تربیت دینی جامعه ایرانی غیر قابل انکار است . نمی توان از جنگ تحمیلی گفت و از معلمان اخلاق دم نزد . نمی توان از انقلاب اسلامی گفت و نقش هیئت و مسجد و وعظ را کناری نهاد . اساسا اگر این نخبگان دینی نبودند شاید بزرگ ترین تحولات تاریخ ایران پس از اسلام هیچ گاه رخ نمی داد .
دسته دوم نخبگان ، نخبگان علمی ایران هستند . نخبگان سیاسی ، نخبگان اقتصادی ، نخبگان علوم دینی که در کلام و الهیات تبحر داشتند و نخبگان علوم تجربی و مهندسی که امروزه کارهای بزرگی را در پیشانی تاریخ این مرز و بوم ثبت نموده اند . این بزرگان از ابن سینا و ملاصدرا و فارابی و مطهری و علامه طباطبایی و امیرکبیر هستند تا پزشکان و مهندسین امروزی ایران زمین در سایت های هسته ای و مراکز نانوتکنولوژی . اما آنچه که بیش از همه چیز نخبگان را در نزد ما گرانقدر تر می نماید تقسیم نخبگان جامعه به نخبگان اجتماعی و نخبگان منزوی است . اساسا شاید علت بررسی چنین پرونده ای همین بحث باشد .

نخبگان اجتماعی ، نخبگان علمی و دینی جامعه ما هستند که آرمانشهر خویش را برای جامعه ارائه میکنند و در راه این ارائه هزینه های اجتماعی شدن را می پذیرند . این هزینه ها گاه در قالب زندان و تبعید است و گاه در قالب برخوردهای رسانه ای در روزگار ما و یا مجالس مناظره علمی و گاه تهمت و مجالس لعن و تکفیر . در واقع نخبگانی که رویکرد اجتماعی دارند به تعبیر ملاصدارییش سفر سیر صعود دادن خلق به حق را آغاز می نمایند . برای همین در ادوار مختلف تاریخ ایران این نخبگان همیشه مورد آزار و اذیت می باشند و تنها هنگامیکه پشتوانه ی مردمی می یابند توان تغییر دادن در اجتماع را پیدا میکنند . علل این آزار دادن ها در طول تاریخ متفاوت است . از دوره غزنویان تا مغولان نخبگان با رویکرد اجتماعی در ایران عمدتا دانشمندان تجربی ، ریاضیدان و فلاسفه ای هستند که دربار غزنوی به شدت علاقمند است که آنان را به دربار غزنین بکشاند .
خاطرات نوشته شده ابن سینا حکایت از نیم قرن گریز او از دست پادشاهان است . شاید تئوری امروزی قدرت حاصل از دانش و تکنولوژی را سلاطین گذشته ایران زمین بیشتر فهمیده بودند . نخبگان ایرانی در دوراهی درباری بودن،که حاصلش ماندگار شدن آثار و تحولات اجتماعی از بالا به پایین بود با زندگی منزوی و یا همیشه در حال فرار،عمدتا اولی را انتخاب میکردند .
این انتخاب شاید انتخاب بین بد و بدتر باشد و عقل حکم کند که فردوسی که در پی تحول در زبان فارسی و تحکیم مهم ترین عامل هویتی ایرانیان است از دربار ترک غزنوی که خود یکی از عوامل فروپاشی زبان فارسی است به عنوان یک ملجا قابل اطمینان برای اشاعه آثارش استفاده نماید به تعبیری نخبگان دیروز ایران برای تبدیل تهدیدها به فرصت ها دربار پادشاهی را که به نخبگان به مانند کلکسیونی از اشیاء با ارزش نگاه میکرد ، انتخاب می نمودند . پر واضح است که نخبگانی که خارج از این سیستم عمل کرده اند یا توسط دربار کشته شدند و یا آثارشان سوزانده شد و نتیجه آنکه کمتر آثاری است که از آنان در دست ما باقی مانده باشد . البته این درباری بودن به معنی سلب اراده از نخبگان نیست .
 در دوره مغولی تا دوران صفویه نخبگان ایرانی یا به انزوای خانقاه ها کشیده شدند که این امر نتیجه خونریزی های اقوامی بود که تمامی مظاهر و جلوه های دانش تمدن اسلامی قرون 1 تا 6 را به آتش کشیده بود و یا به عنوان مصلحان اجتماعی در مقام وزیران لایق ایلخانی تحولاتی گسترده ای در ایران امروزی ایجاد کردند. نظام الملک ها و طوسی ها حاصل این دوران از تاریخ ایرانند . نخبگان ایرانی در دوره مغولی از طرفی فرصت یافتند تا خطوط خودشان را با خلیفه ی عباسی مشخص کنند ، چرا که مغولان اعتنایی به خلیفه بغداد نداشتند و از طرفی از فرصت به وجود آمده برای استقلال از دربار بسیار کوشیدند که حاصل آن مدارس دینی و علمی بود که در دوره صفویه اوج شکوفایی آنرا در ایران می بینیم . در مجموع دوره مغولان دوره قوت گرفتن نخبگان شیعه برای استقلال و خلافت عباسی و دربار پادشاهی است . در دوره صفوی با همت صفویان ، نخبگانی که بسیاری از آنان حوزه فعالیتشان در قرون ابتدایی پس از اسلام تجربی بود ، و در دوره مغولی عمدتا در قالب شاعر و ادیب ظاهر شدند ، در لباس علوم انسانی جلوه نمودند . دوره صفوی دوره مهمی در تاریخ معاصر است . چرا که از طرفی میل صفویان به احیای تمدن اسلامی گذشته راه سازی و شهرسازی را تحول بخشید که حاصل آن پیدایش نخبگان علم مهندسی مانند شیخ بهایی است و از طرفی گسترش مراکز علوم دینی و دانشگاه های فلسفی سبب احیای فلسفه اسلامی و علوم انتزاعی است که اصول آن بر پایه فلسفه بنا شده است . صفویان در عین اقتدار دربار در صد سال ابتدایی آن ، اجازه استقلال به دانشمندان را نیز می دادند . تعامل نخبگان ایران با در بار صفوی از جنس زور و اجبار نیست . اساسا رشد فسلفه صدرایی در دوره ای محقق است که پادشاهش برای حوزه علمی خارج از دربار ارزش قائل شود . شرح حال زندگی ملاصدرا نشان از آن دارد که ملایان درباری او را به تبعید قم کشاند و این فشار ناشی از تکفیر کوته فکران بود که در نهایت صفویان که مشروعیت خویش را از اذن علما می دانستند ناچارا به آن تن دادند . علامه مجلسی ها و نخبگان علم دینی فروانی در این دوره زیسته اند که هر یک به فراخور زندگی مستقل و نیمه مستقلی از دربار داشته اند . در این دوره اثر از نخبگان تجربی کمتر دیده میشود . اگر دقیق تر نگاه کنیم علم تجربی از شرق در حال انتقال به غرب است . غرب در دوره صفویه در حال رنسانس و حرکت به سمت پوزیتیوسیم است . شاید علت عمده کم شدن نخبگان علم تجربی در آن روزگار در ایران قطع ارتباط علمی ایرانیان با دانش قبل از حمله مغولان باشد . دانشی که در دوره سلجوقیان به کتابخانه های اروپا منتقل شد . در دوره پس از صفویان و به خصوص در دوره قاجار شاهد یک سقوط عظیم در تمدن ایرانی هستیم . قاجارهای مستبد و خود بزرگ بین ، از  طرفی همه ی نخبگان را مطیع و غیر مستقل بار می آورند و از طرفی مصلحان و نخبگان اجتماعی ایران را که به دربار راه پیدا میکنند و در همین سیستم همایون زادی بزرگ شده اند و قصد تغییر دارند چون امیر کبیر و قائم مقام فراهانی به قتل می رسانند و یا تبعید میکنند . نفوذ گسترده فراماسونها پس از فتحعلی شاه و تحصیل کردگان خود باخته فرنگ رفته به علاوه تحجر توده ای برخی زاهدان سبب میشود که شکاف سنت و مدرنیته به نخبگان کشیده شود . در دو طرف این شکاف افراد نخبه ای وجود دارند که در پی پیوند این شکاف هستند و با عمق نگاهشان تحولاتی عمیقی را ایجاد نمودند . هم چنین در دو طرف این شکاف ساده لوحان نیز هستند که با نفی یک دیگر بر بدبختی های ایران دامن میزنند . امثال میرزا ملکم خان ، تقی زاده و ... نه تنها نخبه نیستند بلکه با بی بصیرتی و نفی دین و شعار از سر تا نوک پا غربی شدن ، ایران را به مدت دویست سال به کشوری تابع اراده غربی ها بدل نمودند . حماقت شاهان قاجاری ، کوته بینی وزیران و برنامه ریزان نوکر شاه که همگی در پی منافع خود بودند و خودباختگی حاصل از سفرهای چند ماهه به فرنگ نخبگان ایرانی را به حاشیه کشاند . شاید اصطلاح نخبه نما واژه دقیقی برای توصیف غرب زدگان انتلکتوئل و روحانیون درباری آن زمان باشد . شاهان قاجاری پیشرفت را در واردات دوربین فوتوگراف و ماشین دودی می دیدند . داد همه بلند است که چرا ما مانند غرب قطار و گمرک و ارتش نوین نداریم اما نخبگان فهیم ایرانی می دانند علاوه بر استبداد پادشاهان قاجاری ، روحیه ی مطیع وزیران و درباریان نیز بر این بدبختی دامن می زند.

برگرفته از سایت مرکز اسناد انقلاب  

نویسنده : مهدی غلامی ; ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات () لینک